اگر با خواندن عنوان مطلب حس خوبی به شما دست نمی دهد و می خواهید ثابت کنید که اشتباه می کنم، پیشنهاد می کنم به خواندن ادامه دهید…

وقتی تبلیغات مک دونالد، کوکاکولا و یا برندهای مختلف دنیا را می بینم آنقدر با تبلیغات اطرافم تفاوت فاحش دارند که گاهی فکر می کنم آنها بر روی کره دیگری زندگی می کنند. چند سوال:

– آیا من خلاقیت ندارم؟!

– آیا من تخصص ندارم؟!

– آیا من توانایی اجرای اینگونه تبلیغات را ندارم؟!

و جواب همگی سوالات بالا: به طور نسبی همگی را دارا هستم. پس مشکل کجاست؟

من یک چیز ندارم! و آن چیزرا با مختصری مقدمه چینی خواهم گفت…

– وقتی آهنگ فلان خواننده زیرزمینی برایم زیبا و آهنگ های ایرانی اصیل برایم خسته کننده است… من سواد سمعی و موسیقیایی ندارم

– وقتی جلو زدن در صف برایم زرنگی و رعایت حقوق دیگران برایم افت مخسوب می شود … من سواد فرهنگی ندارم

– وقتی همسایه من گرسنه است و من برای اینکه جلوی هم عروسم کم نیاورم ۵ نوع غذا درست کرده ام… من سواد انسانیت ندارم

در مورد تبلیغات و بازاریابی هم همین مساله مصداق دارد. وقتی تبلیغات کسب و کار من ( لوگو، بروشور، بیلبورد و تبلیغات محیطی، آگهی تبلیغاتی، پوستر و… ) همگی تهی از خلاقیت، کپی-پیست، استفاده از تمپلیتهای آماده و… هستند، سواد بصری ندارم. برای یک فرد بی سواد فرقی نمی کند جمله “بابا آب داد” را بنویسید یا یک معادله دیفرانسیل ریاضی!

در نوشته بعدی در مورد سواد بصری، نقش حیاتی ان در فرآیند برندینگ و  چگونگی پرورش آن توضیحات تکمیلی خواهم داد

مرجان جانقربان

انتهای پیام/