وقتی کلمه تحریم را می شنویم ناخودآگاه ذهنمان به سمت کمبودها، عواقب آن و ترس ها سوق پیدا می کند. اما این بار اشتباه برداشت کردید!!

از آنجایی که خصوصیات برند به اعتقاد اکثر متخصصین این حوزه شباهت های زیادی به انسان دارد، با اشاره به یک مثال مقدمه ورود به موضوع اصلی را فراهم می کنم. خودتان را در نظر بگیرید که در حال حاضر دارای خصوصیات اخلاقی و رقتاری خاصی هستید. با دوستان، همکاران و اطرافیان خاصی رفت و آمد می کنید. در شرایط محیطی خاصی کار، فعالیت و حتی تفریح دارید. اگر شما به جایگاه خوبی در جامعه برسید و یا مثلا پول زیادی کسب کنید و یا برعکس انسانی باشید که مثلا احساس آرامش نداشته باشید، آیا مسبب تمامی موارد ذکر شده فقط و فقط شخص شما هستید؟ پاسخ قطعا منفی است. این دیدگاه یک دیدگاه صفر و یک و کمی خودخواهانه است در مقابل دیدگاه خاکستری، که از آن به عنوان دیدگاه منعطف یا طیفی هم یاد می کنند بدین منظور که نه تنها شما بلکه سایر عوامل نیز موثر هستند و همه چیز حالت نسبی دارد و مطلق نیست.

گرچه بسیاری از روانشناسان اعتقاد دارند که ما فقط خودمان مسئول تمام زندگی شخصی و یا کاری خود هستیم، اما من با این جمله موافق نیستم. دلیل آن هم این است که تئوری ها، مدل ها و کتابها دیدگاه های خوبی به انسانها می دهند اما با زندگی واقعی خیلی متفاوت هستند. این نکته که بخش عمده مسئولیت آینده ما، خودمان و دیدگاهمان است را قبول دارم اما همیشه این مساله را فراموش می کنیم که چه موفق شویم و چه شکست بخوریم، محیط و اطرافیان نیز در آن دخیل هستند. حقیقت ماجرا این است که شاید در کلام بگوییم که " عقیده دیکران برایم مهم نیست و من کار خودم را انجام می دهم و از آنها تاثیر نمی پذیرم" اما در عمل، زندگی چیز دیگری را فرا روی ما قرار می دهد.

برند شما هم دقیقا اینگونه است. در مسیر برندینگ، شما تحت تاثیر کارکنان، رقبا، شرکای کاری، مشتریان، محیط و حتی کسانی قرار می گیرید که شاید فقط یک بار وارد زندگی کاری شما بشوند و بروند. اگر تا کنون برند شما به نتیجه دلخواه نرسیده بدین معنی است که بخشی از مسیر و یا با جسارت تر بگویم، کل مسیر را از ابتدا اشتباه طی کرده. مشکل کجاست و راه حل چیست؟

مشکل اینجاست که برند ما نیز مانند شخص خودمان، گاهی فکر می کند که مسیر درست را طی می کند اما در واقع اینطور نیست. وقتی به نتایج نگاه می کنید، وقتی آمارها را بررسی می کنید، وقتی نظرسنجی انجام می دهید و از همه مهم تر وقتی در ساعتی از روز کاملا صادقانه از خود این سوال را می رسید که " آیا مسیری که طی می کنم من را به اهدافم خواهد رساند؟" ترس وجود شما را فرا می گیرد و در بهترین حالت اگر شهامت لازم را داشته باشید به سوال خود جواب منفی می دهید.

دلیل ایجاد این مشکل این است که ما انسانها عادت داریم باور کنیم کاری را که انجام می دهیم کاملا درست است و از سمت دیگران نیز مورد تایید واقع شویم. دلیل ایجاد این مشکل این است که ما از تغییر هراس داریم و به گذشته وابسته شده ایم. وقتی صحبت از بازنگری در مسیر برندینگ را مطرح می کنیم مجدد همان راه های اشتباه را با راه حل های اشتباه دیگری جایگزین می کنیم چون نگران هستیم " طرحی نو در اندازیم..."

باز می گردیم به عنوان مطلب امروز. بله درست متوجه شدید ما باید برند خود را تحریم کنیم. باید او را از بسیاری موارد محروم کنیم تا مسیر درست را پیدا کند. کسب و کارهایی را می شناسم که آنقدر ترس از تغییر در وجودشان ریشه دوانید و آنقدر به حرفهایی که به آنها متذکر شد اهمیت ندادند و آن ها را نادیده گرفتند که دیگر نامی از آنها باقی نماند. برخی از مواردی که شما باید آنها را دقیق مورد بررسی قرار دهید و برند خود را از آنها محروم کنید را در زیر عنوان می کنم :

-          برای مدت بسیار کوتاهی در کل فرآیندها توقف ایجاد کنید و روی چشم انداز و هویت برند خود فکر کنید. آیا واقعا جایگاهی که در ان هستید همان جایگاهی است که در رویاهایتان مد نظر داشتید؟ آیا تمایل داشتید برند شما همانی باشد که الان در نزد مخاطبین به نمایش گذاشته اید؟

-          شاید لازم باشد مشتریان و بازار هدف خود را نسبی و یا کاملا عوض کنید. انتظارات تغییر کرده اند. سلیقه ها متفاو ت شده اند. جنس دغدغه ها با گذشته بسیار فرق کرده. شاید بازاری اشباع شده و شما همچنان تلاشی بیهوده انجام می دهید. شاید مخاطبین فعلی شما تنها زمانی با شما همراه هستند که محصولات شما را رایگان دریافت کنند! شاید در انتخاب مشتری هدفتان دچار اشتباه شدید.

-          در انتخاب کارکنان، شرکای کاری، سهامداران و مشاورین خود تجدید نظر کنید. آیا کارکنان شما با توجه به شایستگی آنها انتخاب شده اند یا با سفارش اشخاص خاصی بر سر کار آمده اند؟ آیا شرکای کاری شما به اندازه شما دلسوز و متعهد به برند هستند یا تنها به دنبال عایدی پایان سال مالی خود هستند؟ مشاورینی که فقط در حوزه آکادمیک و دانشگاهی بوده اند، کسانی که کارمند سازمان دیکری هستند، افرادی که اگر به کانال های تلگرامی، سایتها و شبکه های اجتماعی آنها مثل اینستاگرام سر بزنید همگی دارای اعضای فیک و غیر واقعی هستند و با استفاده از پول و یا ربات های خاص هواداران و مطالب خود را پر اهمیت جلوه می دهند. آیا واقعا مطالب آنها برای ما کارساز است؟ آیا واقعا این افراد می توانند به ما در مسیر کمک کنند؟ آیا گاهی ما بیش از اندازه و بی مورد اشخاصی را در ذهن خود بزرگ نمی کنیم؟

-          منابع درآمدی و هزینه هایی که انجام می دهید را مورد بررسی قرار دهید. آیا واقعا منبع اصلی درآمد شما از فعالیت اصلی سازمان شماست؟ آیا هزینه هایی که انجام می دهید برای شما به موقع بازگشت دارند؟

-          روی تغییر نحوه ارتباطات خود با مشتری و ارزشهایی که برای او ایجاد می کنید متمرکز شوید. آیا فقط به دنبال سود هستید یا مشتری و حس او و دغدغه هایش هم برای شما مهم است؟

-          روی تحلیل رقبای خود تجدید نظری اساسی انجام دهید. بعضی از رقبای شما به مراکز خاصی وابسته هستند که شما به هیچ عنوان نمی توانید خود را با آنها مقایسه کنید و یا از آنها ایده بگیرید چون انها شرایطی و فرصت هایی دارند که شما از ان بی بهره هستید. برخی دیگر از آنها مسیری تقلیدی و کورکورانه طی می کنند. برخی به دلایل خاص متاسفانه توسط افرادی مثلا صاحب سبک حمایت می شوند و این توهم کاذب را در شما ایجاد می کنند که مسیر انها درست است در حالی که به جز خودنمایی، نمایش شو و منافع شخصی اهداف دیگری در پشت ماجرا نیست.

در نظر داشته باشید در اینجا فقط به تعداد محدودی اشاره کردیم . شما باید توجه داشته باشید با چه کسانی نشست و برخاست دارید؟ چه افکاری به شما القا می کنند؟ از چه کسانی راهنمایی و مشورت می گیرید؟ آیا واقعا صحبتهای آنها برای شما اثر بخش است یا فقط در رودربایستی حرفهایشان را می پذیرید و قدرت گفتن "نه" به آنها را ندارید؟

شاید در حال حاضر که این مطلب را می خوانید عنوان کنید که من با فلان افراد با مدارک عالی از بهترین دانشگاههای دنیا در تماس هستم اما باید به شما بگویم که شاید راهکاری که آنها برای شما دارند و یا دیدگاهی که در شما به وجود می آورند برای شما سازگاری نداشته باشد. شاید گوش دادن به صحبتهای یک فرد با تجربه در حوزه کاری شما که شاید مدرک خاص دانشگاهی هم نداشته باشند بسیار ارزشمند تر از حضور در سمینارها یا همایش های امروزی به اصطلاح لاکچری که تنها با دادن مدارک از فلان مرکز بین المللی و یا آوردن سخنرانهایی که مدارک تحصیلی خود را خریده اند و یا در عمل کاری انجام نداده اند و هر آنچه گفته اند در حرف بوده و یا چون با مدیر مجموعه مرکزی که برگزار کننده این سمینار است آشنا هستند، باشد. یا حتی حضور در به اصطلاح " استارتاپ ویک اندها "یی که فقط ایجاد یک فضای کاذب و غیر واقعی از دنیای کسب و کار را به شما ارائه خواهد داد. فضایی که فرسنگها با واقعیت تفاوت دارد و تنها برای منافع شخصی عده ای یک سری رویداد برگزار میشود.

به صحبتهایی که در مطلب امروز عنوان کردم خوب و عمیق فکر کنید. آیا تمامی این سالها بدون اینکه متوجه باشید تحت تاثیر موارد کاذب ذکر شده بوده اید؟ آیا جسارت این را دارید که با بعضی افرادی که تا کنون همنشین بودید و به قولی آنها را می پرستیدید، قطع ارتباط کنید؟ آیا این جسارت را در خود می بینید که از صفر یا نزدیک به آن دوباره شروع کنید؟ اگر توانمندی پاسخ به موارد فوق و تغییر اساسی خود و کسب و کارتان را دارید که مطمئن هستم اینگونه است پس باید به شما تبریک بگویم. به دنیای واقعی کسب و کار و رقابت برندها خوش آمدید.

این گوی و این میدان...

انتهای پیام/ مرجان جانقربان – مشاور برندینگ و طراح برند