به بهانه برپایی نوزدهمین جشنواره نمایش‌های آئینی سنتی

با نگاهی اجمالی به ویژگی‌ها و کارکردهای نمایش آئینی و سنتی، باید در مورد لزوم جایگاه و زنده نگه داشتن این گونه نمایشها در گذر زمان و بررسی جایگاه آن پرداخت.

به نظر می‌رسد پس از گذشت سال‌ها و فاصله گرفتن از دوران پر رونق نمایش آئینی و سنتی،‌ امروز علیرغم اجراهای پرشمار هر شب در شهر تهران، نشانی پر رنگ از نمایش های آئینی و سنتی دیده نمی‌شود. در جشنواره‌های متعدد تئاتری از مهم‌ترین و جریان‌سازترین تا پلاتوهای دانشجویی یا متن‌هایی که روزانه با سرعت چشمگیری از متون غربی ترجمه شده و به روی صحنه می‌رود، بیش از پیش از اینگونه نمایشها فاصله گرفته‌ایم. به طوری که هر از چندی برخی از مسئولان به لزوم زنده نگه داشتن تئاتر ایرانی در قالب آئینی اشاره می‌کنند و از فراموشی آن نگرانند. اما تا چه میزان می‌توان نگاه دو قطبی و تقابلی میان نمایش ایرانی و تئاتر غربی را تاثیرگذار و واقع‌بینانه قلمداد کرد؟ به نظر می‌رسد در این میان متولیان و فعالان این حوزه نیز به آسیب‌شناسی و علل کم فروغی آن توجه کافی ندارند. در حالیکه شاید هیچکدام از این نمایش‌ها نافی دیگری نبوده و تئاتر برگرفته از غرب و نمایش ایرانی بتوانند با تعاملی دو سویه مسیری دیگری برای معاصرسازی نمایش آئینی را پیش روی مخاطب ایجاد کنند.

معاصرسازی نمایشهای آئینی

در مورد معاصرسازی نمایش آئینی،‌ آنچه بیش از هر چیز حائز اهمیت است، نگاه دوباره به شیوه‌ها، تکنیک‌ها و مضامین قابل طرح در آن است. عموما در نمایش‌های آئینی و سنتی در جشنواره‌های مرتبط،‌ شاهد اجراهای مناسبتی و مقطعی هستیم. زیرا به لحاظ پرداختن به مضامین، برای بهره بردن از این گونه نمایشها در طول سال تلاش نمی‌شود. تا جایی که دانشجویان و فعالان تئاتری،‌ پاسخ نیازهای مخاطب را در اینگونه از نمایش پیدا نکرده و دست به تجربه‌هایی در تعارض با نیاز مخاطب می‌زنند. نمایش آئینی و سنتی در تکنیک، اجرا و متن فرزند زمانه خویش نیست. به نظر می رسد این گونه نمایش از مخاطب و جامعه جوان تئاتری عقب مانده و به اجراهای جشنواره‌ای و موزه‌ای دلخوش کرده است.

البته اینکه گروه‌های اینگونه نمایشی برای معاصر سازی متن و ارتباط با مخاطب، به شوخی‌های تلگرامی و فضای مجازی تا پرداختن به سرتیتر خبرهای روز بسنده کنند، به معنای معاصرسازی نیست. شاید درگذشته پرداختن به مسا‌ئل اجتماعی سیاسی در دل این نمایش‌ها و در قالب طنز، می‌توانست نیازهای مخاطب را برآورده سازد و او را به شناختی وسیع‌تر برساند، اما در حال حاضر، این روش درک و دریافتی بیش از شبکه‌های اجتماعی از اوضاع نخواهد داشت و در ادامه نمی‌تواند مخاطب را با خود همراه سازد. مخاطب امروزی که با گستره وسیعی از وسایل ارتباط جمعی پیرامون خود سعی در شناختن و شناساندن محیط پیرامون خود دارد،‌ نمایش آئینی سنتی دنباله‌رو او خواهد بود و نمی‌تواند مرجعی برای درک و دریافتی از حقیقت باشد.

در میان نمایش‌های این دوره از جشنواره، به کرات با کنایه و طنز به مسئله دادگاه نجفی، سفر رامبد جوان به کانادا، تکرار هجوهایی از شبه شعرهایی که در شبکه‌های مجازی باب شده یا فرار به کانادا و اختلاس صحبت می‌شود، که وام گرفته از محتوایی مجازی است که چند روز یکبار در میان کاربران برجسته می‌شود. اما بیش از این تکرار محتوایی،‌ معنا و درکی تازه یا حتی نگاهی راهگشا به مسئله ارائه نمی‌شود. برای شنیدن این حرف‌ها و کنایه‌ها نسخه‌های متنوع‌تر و جذاب‌تری در شبکه‌های مجازی وجود دارد که نیاز به صرف هزینه و وقت برای شنیدن آن از زبان سیاه قصه هم نیست. بنابراین به نظر می‌رسد در مورد مسئله معاصرسازی اینگونه نمایشی و زنده نگه داشتن آن، نیاز به بازنگری اساسی خواهد بود.

در زمینه مضامین نیز آسیب‌هایی بر این گونه نمایش مترتب است. اینگونه نمایش پس از توجه به «چه» گفتن باید بر «چگونه» گفتن مضامین مورد نظر خود اهتمام ورزد. تکنیک و فرم اجرایی اینگونه نمایش می‌تواند به فراخور مضمون مورد نظر دستخوش تغییراتی اساسی شود ضمن اینکه به الگو‌های اصیل خود نیز پایبند باشد.

کارکرد جشنواره‌ها در شرایط متعادل خود، شناساندن استعدادها و معرفی ایده‌های جدید و جذاب است. جشنواره  آئینی سنتی در حالی نوزدهمین دوره خود را پشت سر گذاشت که همواره متن‌های متعددی از بیضایی،‌ فتحعلی‌بیگی و علی نصیریان بخش عمده آنرا به خود اختصاص داد که فارغ از متون،‌ در شیوه اجرایی نیز ایده و تکنیک جدیدی برای عرضه دیده نمی‌شود. این شرایط را مقایسه کنیم با حجم انبوه متون ترجمه که در سبک‌ها و گونه‌های مختلف تئاتری روزانه وارد بازار کتاب می‌شود و هر سلیقه و جریان فکری را می‌تواند راضی نگه دارد.

نمایش آئینی سنتی یا تئاتر آزاد؟

در میان نمایش‌های آئینی و سنتی، شاید سیاه بازی از شناخته شده ترین و اجتماعی‌ترین آنهاست. نمایشی که در کنار ویژگی کاتارسیس و برانگیختن احساساتی که منجر به شادی یا حزن می شود؛ به نقد مسائل مختلف می‌پردازد. یکی از آشکارترین و مهمترین ویژگی این نمایش‌ها، جا به جایی جایگاه‌ها و برهم خوردن هنجارهاست که خود موجب ایجاد خنده و به وجود آمدن موقعیت‌های شادی آوری می‌گردد که این نکته ریشه در سنتی باقی مانده از آئین‌های شادی آوری چون میرنوروزی دارد که در آن برای رفع بلایا و زمینه سازی سالی پر برکت؛ فردی از میان عوام، چند روزی قدرت را در دست می گیرد و امکان طرح انتقادات و ضعف‌های جامعه از سوی فرودستان فراهم می‌شود و اینگونه است که سیاه می‌تواند بدون ملاحظه جایگاهی اجتماعی خود؛ نمایندگان قدرت را در نمایش به باد نقد و استهزاء بگیرد. این ویژگی، امکان تعامل و برقراری گفت و گو میان فرادست و فرودست را ایجاد کرده و برای رسیدن به شرایطی مطلوب‌تر در نظر گرفته می‌شود. ضمن اینکه این نمایش کاملا بر امکان نقد و تبادل نظر در میان نمایش نیز استوار است. یکی از ویژگی‌های این گونه نمایشی،‌ برقراری ارتباط با تماشاگر و دخالت دادن او در روند اجرای نمایش است که خود بر این تعامل و ارتباط دو سویه تاکید دارد و نظیری است از آنچه جامعه در آن می‌تواند به درک و دریافتی متقابل برسد.

در این گونه نمایشها، وظیفه و بار سنگینی که نمایش بر دوش سیاه می‌گذارد، عملا دیگر شخصیت‌ها را تحت تاثیر بازی و موقعیتی قرار می‌دهد که سیاه آن را مدیریت خواهد کرد. شخصیت سیاه نمادی از «هیچ» در فرهنگ ایرانی است و با اصطلاحاتی مانند سیاه‌کاری، سیاه کردن و سیاه شدن، حکایت از اوج تحقیر، تقلیل و تخفیف فردی دارد که دچار فریب شده است. سیاه از آنجا که نشانه به هیچ شمردن خود بود، ‌هر آنچه در دل داشت بر زبان می‌آورد و داد خویش از کهتر و مهتر می‌ستاند. در میان نمایش‌های شادی‌آور، ‌پرده‌دری و گستاخی جزء خصیصه‌های مشترک آن است. در این نمایش‌ها نه فقط طبقات بالای جامعه، بلکه گاهی مردم و رفتارهای برخاسته از جهل ایشان نیز مورد نقد قرار می‌گیرد و سیاه در جست و جوی حقیقت و اصل بی طرفی تمامی قید و بندها را کنار زده و با زبانی طنز به اصلاح و تقویت فرهنگ عمومی می‌پردازد.

در سال‌های گذشته عموما در میان معدود نمایش‌هایی با ویژگی‌های سنتی، نوعی اختلاط و درهم آمیختگی ایجاد شده و نمایشی براساس سنت و آئین جای خود را به تئاتر آزاد برای ایجاد محیطی شاد، همراه با رقص و آواز و البته با شوخی‌های سخیف جنسی و رکیک داده است. این مسئله نیاز به آسیب‌شناسی جدی از سوی پژوهشگران و متولیان این امر دارد. زیرا از طرفی همگان متفق‌القول هستند که باید از این نمایش‌ها حمایت کرده و به زنده نگه داشتن آن مبادرت ورزید و از سوی دیگر، با ابتذالی که این گونه نمایشی را درگیر خود کرده، لزوم اهتمام به این امر زیر سوال رفته است.

درپایان اینکه، در  نقش و جایگاه تئاتر آئینی و سنتی، تبیین ویژگی‌های معاصرسازی در جهت ارتقای فرهنگ و به تبع آن حفظ سنت و آئین اهمیت ویژه‌ای دارد که باید به آن بیش از پیش پرداخت.

رویا سلیمی به نقل از روزنامه پیام زمان

انتهای پیام/