در ستایش شیده لالمی؛ روزنامه نگاری اجتماعی را بار نخست سی و چند سال پیش شناختم. در کلاس اصول مصاحبه ، وقتی از نسخ قدیمی یک روزنامه، مصاحبه ای برایمان خوانده شد(اگر درست بیاد آورم) با این تیتر:  “مصاحبه با مرده شوی بهشت زهرا” در حالیکه از فضای گیرای مصاحبه روی صندلی اتاق صد و […]

شیده لالمی، عکس از ایرنا

در ستایش شیده لالمی؛

روزنامه نگاری اجتماعی را بار نخست سی و چند سال پیش شناختم. در کلاس اصول مصاحبه ، وقتی از نسخ قدیمی یک روزنامه، مصاحبه ای برایمان خوانده شد(اگر درست بیاد آورم) با این تیتر:

 “مصاحبه با مرده شوی بهشت زهرا”

در حالیکه از فضای گیرای مصاحبه روی صندلی اتاق صد و چند دانشکده علوم ارتباطات میخکوب بودم، و با واژه نا شایست مرده شوی کلنجار میرفتم، مطمئن شدم راه را درست  آمده ام.

از همان دقایق شیفته مسلم اجتماعی نویسی شدم.

 بعدها روزی برای درس گزارش نویسی ما را گروه بندی کردند تا برای تهیه گزارش به دل شهر برویم. در هر گروه چند آقا هم بود تا برای خانمها خطری پیش نیاید و چون این قبیل حمایتها را دوست نداشتم، تنها برای تهیه گزارش از بازار ارز راهی استانبول پاساژ گلشن شدم. بی محابا از بین جمعیت به طبقات بالای ساختمان رفتم و… بعد از رد و بدل چند سوال و جواب دست و پا شکسته، با هراس به خیابان گریز زدم و خودم را به داخل اتوبوس شلوغی انداختم که صندلی خالی هم نداشت. همانطور ایستاده، تمام عبارتهای به درد بخور و لحظه تهدید با چاقوی ضامن دار زرد را مرور می کردم و وقتی جایی برای نشستن پیدا شد، از ترس آنکه جزییات را از یاد ببرم تمام گزارش را در اتوبوس نوشتم و تیتر زدم. در قد و اندازه یک گزارش دانشجویی چیز بدی هم نشد و هنوز وقتی می خوانمش مرا به وجد می آورد، اما نشد که روزنامه نگار اجتماعی شوم. چون بعد از  مدتی این مجله و آن روزنامه قلم زدن، مقصدم متفاوت از مقصودم، دنیای روابط عمومی شد.

این شیفتگی اما گوشه کناری، خاموش با من ماند، و دوباره زنده شد وقتی گزارشهای صفحات اجتماعی چند سال اخیر را خواندم و همان طعم آشنای روزنامه نگاری جامعه را داشت. آثاری از نسلهای نو و فارغ التحصیلان سالها پس از ما که از سرآغاز تا سرانجام شگفت زده ام میکرد!

گزارشهای اجتماعی پر شر و شور و  منبعث از تحقیق و واقعیت نویسی، خلق واژگانی نو و تیترهایی که به صفحات اجتماعی روزنامه ها جان می بخشید. گزارشهایی به زعم من تاریخی که نه تنها شور کنکاش را در روزنامه نگاران اجتماعی برانگیخت که منشا تحقیقات جامعه شناسی و مطالعات آسیب شناسی متعدد شد و نیز قوت قلبی برای سمن ها و موسسات مردم نهاد و همه آنان که برای مقابله با آسیب های اجتماعی میکوشند.

گزارشهایی که به جز اشتیاق به جست و جو، جسارتی می خواست تا دل به دریا که نه، به نقاط تاریک شهر بزنی و مخاطراتش را به جان بخری. شجاعتی برای ثبت کردن، تبحری برای بخاطر سپردن، قلم قادری برای روایت و احساس مسئولیتی تام و تمام برای طرح مسئله. گزارشهایی از جنس سطوری که شیده لالمی می نوشت!

سخت می شود ارزش این گزارشها را برای همگان تفسیر کرد. مخاطرات کار خبرنگار جنگی را خیلی ها می دانند. اما مصایب تهیه گزارشهای اجتماعی را کسی نمی داند.  امروز وقتی پخش فیلم و سریالی به انتها میرسد، پشت صحنه ها را هم به نمایش می گذارند. اما سختی کار و پشت پرده های یک گزارش اجتماعی در حافظه گزارشگر می ماند و بس. تنها خودش می داند تحت چه شرایطی گزارش را تهیه و به انتشار رسانده!

 باید همدرد جامعه و مشتاق اجتماعی نویسی بود تا روزنامه نگار اجتماعی شناخته شوی. یکی مثل شیده لالمی، سخت کوش، خلاق و اثر گذار. شنیدم از ۱۸ سالگی آغاز کرده با این همه افسوس حضورش کوتاه بود. کاش می ماند و بسیار می نوشت. کاش می ماند و واژه های بیشتری خلق می کرد. او را از نزدیک نمی شناختم اما سطر به سطری که از او خواندم ستودم.

حیف است آثارش در آرشیو روزنامه ها و حافظه مجازی بماند. خوبست سلیقه و هوشمندی او در واژه سازی، در تاریخ ادبیات روزنامه نگاری مستند شود. خوبست از گزارشهایش مجموعه ای منتشر شود و در کلاسهای گزارش نویسی برای دانشجویان بخوانند.  شبیه به همان گزارشهایی که برای ما خواندند. گرچه ما تا مرز اشتیاق رفتیم و برخی چون شیده بر صفحات بلند بالای اجتماعی روزنامه ها درخشیدند.

یادش که ماندنیست

نازیلا علوی، محقق و مشاور ارتباطات؛  زمستان ۹۹

انتهای پیام/