قلی خان دزد بود، خان نبود…

هانیه صباغیان: قلی خان دزد بود، خان نبود . لابد تو هم اسمشو شنفتی . وقتی به سن و سال تو بود با خودش گفت ببینم تنهایی می تونم هزار تا قافله رو لخت کنم؟‏ با همین یه حرف، پا جونش وایساد و هزار تا قافله رو لخت کرد.‏ آخر عمری پشت دستشو داغ زد و به خودش گفت: هزار تات ، تموم . حالا ببینم عرضه ش رو داری تنهایی یه قافله رو سالم برسونی مقصد؟‏ نشد… نشد… نتونست. مشغول الذمه ی خودش شد . تقاص از این بدتر؟

جمشید لایق در سریال روزی روزگاری، در نقش قلی پس از گفتن این مطالب به مرادبیک که نقش آن را زنده یاد خسرو شکیبایی ایفا می کرد؛ در همان حالت نشسته فوت کرد و این جملات را به دیالوگی ماندگار تبدیل کرد. چیزی که خود فیلمساز در ترسیم بنیانهای اصلی سریال از آن به عنوان اخلاق و فرهنگ های بومی یاد می کند که در بخشهای مختلف کارهای دیگر ایشان به وضوح قابل رویت است.

سریال روزی روزگاری از برجسته ترین آثار تلویزیونی اواخر دهه شصت ایران، کاری است حاصل تلاش امرالله احمدجو. او که فارغ التحصیل فیلم برداری از مدرسه عالی تلویزیون و سینما است در اول دی ماه 1332در اصفهان به دنیا آمد. فعالیت سینمایی خود را از سال 1363 با کارگردانی فیلم های کوتاه آغاز کرد و نخستین فعالیت سینمایی اش در سال 1367 کارگردانی فیلم “شاخه های بید” است. وی با ساخت سریال روزی روزگاری در سال 1368 به شهرت رسید؛ در کارنامه هنری وی سه سریال: روزی روزگاری، تفنگ سرپر و پشت کوه های بلند به چشم می خورد. امرالله احمدجو علاوه بر کارگردانی، فیلمنامه های کارهای سینمایی خودش از جمله دنیای وارونه و شاخه های بید را در سابقه هنری و حرفه ای خویش بیان می کند.

خالق آثاری چون تفنگ سر پر و روزی روزگاری که این روزها به قصه نویسی مشغول است، با گشاده رویی در یکی از روزهای پایانی ماه رمضان دعوت ارتباط امروز را برای طرح سوالاتی با حال و هوای روزگار اخلاق و فرهنگهای بومی پذیرفت که حاصل این گفت و گو در ذیل آمده است:

ارتباط امروز: مهمترین پیام روزی روزگاری چه بوده است؟ اگر به گذشته برگردید و بخواهید کاری بسازید باز هم روزی رزوگاری را خواهید ساخت؟

امرالله احمدجو: “اگر”چیز بسیار مبهمی است، در این صورت نمی دانم چه کار می کردم؛ البته که انسان مایل است فرصتی به دست آورد تا دوباره کارهایش را تکرار کند تا از بعضی ضعفها و مشکلات جلوگیری کند. مواردی که یا از بی تجربگی بوده یا از نبود امکانات. اما روزی روزگاری حاوی پیام های فراوانی بود که مهمترین آنها نگاه به فرهنگ خودی است. چیزی که مورد توجه من بود و داخل این فرهنگ از روابط گرفته تا اخلاق خاص ایرانی، عشق به طبیعت و خیلی چیز های دیگر به چشم می خورد.

-با فصل بندی سریالهای تلویزیونی موافقید ؟ آیا کششی در جذب مخاطب در اینگونه سریالها ایجاد می شود؟

–این مسئله در صنعت فیلمسازی دنی سابقه ای خیلی طولانی دارد. چیزی نیست که ما ابداع کرده باشیم وقتی یک فیلم سینمایی یا سریالی به هر شکلی پر بیننده باشد یا پرطرفدار؛ به طور معمول قسمت دوم را می سازند و حتی اگر بازهم پرطرفدار باشد قسمت سوم که معمولا تا سه قسمت ادامه پیدا می کند. اما خوب باز فرمول قطعی ای وجود ندارد که حتما سه قسمت باشد، می تواند تا زمانی که بیننده دارد ادامه پیدا کند. چیزی که مهم است کیفیت کار است . بنابراین شاید استقبال تماشاچی چندان معیار خوبی درباره محک زدن نباشد، هرچند که یکی از معیارهاست اما فقط یکی؛ که به تنهایی کاری از پیش نمی برد.فرض کنید تنها امتیاز فیلم این باشد که پربیننده بوده و امتیاز دیگری ندارد،حتما می توان گفت که فیلم خوبی نیست و حتی فیلم بدی است که توانسته با بی سلیقگی و دست گذاشتن روی غرایز و نفسانیت مخاطب زیادی جذب کند که در اینصورت اثر منفی هم دارد.

-شما در ساخت کارهایتان تا چه اندازه به خواست مخاطب اهمیت می دهید؟

–من فکر می کنم فیلم سازی در دنیا پیدا نشود که به مخاطب اهمیت ندهد چدن معمولا برای مخاطب ساخته می شود، همه وقتی دست به کار می شوند دوست دارند حداکثر تماشاچی را داشته باشند و حتی یک سینما دوست هم از این قافله جا نماند؛ این آرمان و آرزوی هر فیلم سازی است، من هم مثل بقیه؛ اما بالاخره فیلم وقتی ساخته شد علاقه مندان خودش را جذب می کند. کمتر فیلمی پیدا می شود که خاص و عام باشد، همه دوست داشته باشند و لذت ببرند. به هر حال فیلم های خیلی پر بیننده هم بخشی از تماشاچی بالقوه را به خودش جذب می کند نه همه را.

-پس چرا بخشی از موضوعات سریال های تلویزیونی ما کلیشه ای شده اند؟

–خیلی مسائل دخالت دارند. یک مورد خاص نیست روی هر موردی دست بگذارید متوجه می شوید که مسائل دیگر اهمیتش کمتر از آن نیست؛ فرض کنید مثلا ناتوانی نیروی انسانی در خلق یک اثر بدیع و تازه، بی تجربگی، برنامه ریزی نادرست، مشخص نبودن دیدگاهها با این تعریف که تکلیفمان روشن باشد که دقیقا از فیلم سازی چه می خواهیم؛ این عوامل با تغییر سلیقه ها، پیوسته تغییر می کند؛ عجولانه برنامه ها را ساختن، به گونه ای که مسابقه فیلمسازی تلقی شود تا کار را سریع به اتمام رساند حتی با هر کیفیتی، نباید توقع داشت که کاری خوب منتج شود. در این که کارها ضعف های فراوانی داشته باشند و معمولا وقتی استعداد بالایی موجود نباشد و تجربه، مطالعه، دانش و خیلی چیزهای دیگر که لازمه ی فیلم سازی است در این حالت کلیشه دادرس است. تکرار چیزهایی که و بارها امتحانشان را پس داده اند. حال یا بخت است  یا اقبال. ممکن است بگیرد و تماشاچی زیادی را جذب کند و ممکن هم هست نگیرد.

-بنابراین مشکل این امر نبود کارگردان است یا فیلمنامه یا توقع مخاطب؟

–فقط این نیست،خیلی چیزهای دیگر. شما از کارگردانان توانا هم ممکن است چه در سینما چه در تلویزیون کارهایی را ببینید که در حدشان نیست، اگر از پشت صحنه  اطلاعات کافی داشته باشید می بینید ناشی از این نیست که کارگردان ناتوان بوده،امکانات لازم را در اختیار نداشته است؛امکانات هم یک عنوان خیلی کلی است که شامل خیلی چیزها می شود، پیش از آنکه  معمولا سرمایه و ابزار  امکانات باشد. خوب اگر این امکانات یا وجود نداشته باشد و حتی فقدان کارگردان خوب هم که جزیی از امکانات است. اگر این ها کافی نباشد نباید توقع داشت محصول بی نقص بدست آید.

-نظر شما در مورد ستاره سازی تلویزیون و سینما چیست؟

–نگاه من ممکن است متفاوت باشد با دیگران و زیاد هم صحبت کردن راجع به این مسائل ممکن است که توهم انتقاد را پیش بیاورد در صورتی که این نیست؛نگاه من انتقاد نیست چیز دیگریست و پسندیدن یا نپسندیدن این قضیه چندان اهمیتی از نظر من ندارد،مهم این است که کاری که می سازیم کار با تعریف فرهنگی و درست باشد، این برای من در الویت است حالا اگر ستاره ای است که مردم دوستش دارند که تبدیل به ستاره می شود،برتری استعدادی که نشان می دهد،مفت چنگش و مبارکش باشد؛اما فکر نمی کنم ستاره سازی غیر از استعداد فردی آن شخص و اقبال اینکه در کارهای خوب و کاراکتر خوب قرار بگیرد و به آن نحو معرفی شود؛ به شکل دیگری امکان داشته باشد. زیرا از طریق  تکرار می شود تماشاچی را معتاد به چهره ای کرد و عادت به صورتی داد اما خوب این قضیه بسیار سطحی و ناپایدار است. ستاره به مفهومی که ماندگاری دارد مثل بسیاری از بازیگران بنام ایرانی و غیر ایرانی، که به خاطر هنرمندی و استعدادشان و مجموعه ی توانایی هایشان ستاره شدند. چه عیبی دارد؟هیچ عیبی ندارد، اما اگر شکل تصنعی باشد به نظر نمی اید خوب باشد.

-نظرشما در مورد برنامه های طنزی که اخیرا ساخته می شود چیست؟

–عنوان طنز تقریبا در هیچکدام از برنامه هایی که با این عنوان پخش می شود تناسب ندارد، طنز تعریف بسیار مشخصی دارد و این نوع کارها هم تعریف خودشان را دارند. تعریف این کارها چون اغلب به جهت شوخی است هیچ اشکالی ندارد و این ژانر هم خوب و بد دارد از بد و بی نمک دارد تا کارهای عالی، بسیاری از کمدی های کلاسیک که نوعی فاخر و عالی این ژانر هستند بیشتر این ها عنوان درستشان کمدی است، معادل فارسی کمدی، لودگی است، اما چون لودگی یک بار منفی با خودش حمل می کند و متداول نیست به عنوان مثبت، شاید به همین دلیل نمی توان از آن استفاده کرد و چه بهتر که اگر این ها به صورت کمدی معرفی شوند خوب و بد خود را نشان می دهند تا طنز؛ طنز فاخرترین نوع کار چه در ادبیات،چه در دین ما و نمایش است. به صورت ساده و مختصر شوخی های جدی را طنز می گویند یا به صورت بازتر وقتی ما معنایی را نقد می کنیم با خوش طبعی و شوخی. حال قدرت طنز بستگی دارد چه معنایی را انتخاب کردی؟ چه قدر اشراف داری؟ و چگونه نقل می کنی؟ و در نهایت شوخی هایی که به کار می بریم چقدر داغند؟ این مجموعه می تواند به طنز نمره بدهد.  تعریف طنز شامل این کارها نمی شود اما کمدی عنوان مناسب تری است وقتی بگوییم کمدی، دیگر معیار است، معیار کارهای قدیمی است به خصوص کمدی کلاسیک هالیوود و غرب که در مقایسه شما می توانید حد آن ها را خیلی راحت پیدا کنید و شوخی های کلامی هستند که می بیند ما شوخی کلامی را در نمایش خودمان به وفور داشته و به شکل عامیانه، روحوضی، نمایشنامه های رادیوییو بعضا نویسنده های توانا در شوخی های کلامی. حال تک تک انواع بازی ها که به صورت خاص، کاریکاتور گونه باید باشد و هر کدام لحن خاص خودش را باید داشته باشد و پرداخت و فضاسازی خوبی، اما درکمدی موقعیت بالانشین تر است تا کمدی ای که تکیه اش به واژه بشد.

-چرا درحال حضر فیلمها فولکلور ساخته نمی شود و کارگردانان به سراغ ساخت فیلم هایی مثل روزی روزگاری یا تفنگ سرپر نمی روند؟

–در یک کلام باید گفت دیدگاه. ظاهرا همه تعارف می کنند که ما تلویزیونی می خواهیم که فرهنگی باشد حال خود مذهب ودین در دایره فرهنگ قرار می گیرد و تعامل خیلی نزدیکی با هم دارند اما در عمل تعاریف سلیقه ای است و مصداق ها پراکنده می شود و شکل دیگری پیدا می کنند که حاصلش چیزی مانند بحران ماهواره و جذب تماشاچی می شود که در ابتدا به دلیل کنجکاوی و بعد ها زیر نویس باب شد برای سریال هایی که یا دیدنی بودند یا عامه پسند و اخیرا هم بحران دوبله، که کارهای تولید ترکیه کامل به زبان فارسی دوبله می شود؛ دوبله ای قابل قبول، در گذشته دوبله ی این کارها بسیار ناشیانه بود اما زمان زیادی نگذشت که اصلاحش کردند و دوبله ای قوی انجام دادند. بحران دیگر تغییر سلیقه های جامعه است الان قشرجوان ما با جوان دهه 60 خیلی متفاوت است اما خوب کارهایی هستند که خیلی مرتبط نیست با این تغییر سلیقه ها ولی همواره مشتری خودشان را دارند و یا طی زمان جذب مشتری می کنند مثل روزی روزگاری که مشتری خودش را دارد و توانسته پیدا کند و یا هر بار که پخش می شود بیشتر خودش را معرفی می کند. از نظر من اگر فرض کنیم در مجموع بیننده برنامه تلویزیونی ای حتی 2000 نفر هم باشد، این افراد هم حق دارند برنامه مناسبشان در برنامه تلویزیون ارائه شود یعنی تلویزیون باید جامعه نگر باشد و همه را ببیند و با هر برنامه ای نمی شود همه اقشار را با سلیقه های محتلف جذب کرد هر برنامه ای ممکن است خاص عده ای زیاد یا عده ای کمتر باشد خوب این رنگارنگی و برنامه ریزی کردن با حوصله پیش رفتن همه این ها می تواند موثر باشد اما متاسفانه با تغییر سلیقه های مدیریت، این امکان تمام و کمال به دست نمی آید.

-شما فکر می کنید چون نگاه مردم تغییر کرده به سراغ ماهواره می روند یا چون سریال خوب ساخته نشده به سراغ ماهواره می روند؟

–ببینید حدس زدن سلیقه مردم بسیار کار مشکلی است حداقل اینکه پژوهش دامنه دار می خواهد که چنین چیزی هم اگر موجود است عادت مراجعه به این نوع پژوهش ها وجود ندارد. امکاناتش نیست و خیلی چیزها مانع می شود تا فکر شده برنامه ها ساخته شوند. علت اینکه مردم جذب ماهواره می شوند خیلی چیزها می تواند باشد؛ دست تلویزیون ما از جهاتی بسته است فرض کنید جذابیت های غیر اخلاقی که همین الان در کارهای ماهواره ای به خصوص برنامه هایی که دوبله فارسی می شوند و اصلا پسندیده نیست و چه خوب که ما به آن سمت نمی رویم. بنابراین ما کمی محدود هستیم اما این محدودیت باید تبدیل به امکان شود و نباید دست ما را ببندد که ما را عقب بیاندازد. اتفاقا باید ازین مزایا استفاده بکنیم ببینید در حال حاضر هرچقدر که فیلم های ما افول کنند، مجموعه فیلم های سینمایی و تلویزیونی هر چقدر که ناشیانه باشند یک امتیاز بسیار ویژه دارند چیزی که سینمای هیچ کشور دیگری در دنیا ندارد و آن این که بسیار نجیبانه هستند. هیچ سینمایی به اندازه ی سینمای ایران محجوب نیست و این امتیاز اول و مشخص است بر این باید تکیه شود و موارد مثبت دیگر هم باید کنار این گذاشته شود و مطمئنا  تماشاچی خیلی سریع برمی گردد. ما در رقابت با آنها نباید عجله کنیم آنهایی که خیلی سرهم بندی می کنند و با تکیه برنکاتی که گفتم چیزی را تولید می کنند که عامه پسند است و ما نباید به سمتی برویم بی نجابتی ها در فیلممان باشد. بر عکس وقتی این همه کارهای سست در شبکه های ماهواره ای دوبله و به خورد تماشاچی داده می شوند، باید فیلم هایی بسازیم که خیلی محکم باشند و از الان برنامه ریزی کنیم برای برداشتی خوب. شاید یکی از محکم ترین و آبرومندانه ترین کارهایی که در این سالها ساخته شده مختارنامه آقای میرباقری باشد که اگر به پشت صحنه این کار نگاه بکنیم با حوصله ی زیاد و وقت کافی ساخته شده و ازاین جهت با تمام کارها متفاوت است چیزی در حدود5-6سال فیلم برداری این کار طول کشیده است که باز هم به نظر من سریع بود که با این همه صحنه های پیچیده پرجمعیت، جنگو کار تاریخی با مشکلات خودش؛ باز هم زمانی که به کار برده در مقایسه با کارهایی در هالیوود، کره، استرالیا و کانادا و … خواهید دید که خیلی سریع ساخته شده است زمان بهتری در اختیار آقای میرباقری بوده است.

–الان دیگر کارها روتین است معمولا صبح می سازند و شب پخش می کنند!

متاسفانه بله یکسری مواردی هست که بوی کاسب کاری می دهد و عارضه دامن گیر فیلم سازی در همه جای دنیا واز آغاز فیلم سازی بوده اما خوب تلورانسی داشته کم و زیاد می شده است وقتی خیلی غلیظ شوند از ریشه همه چی را می زنند. البته کسانی که کارشان هم تحقیق و هم نقد درست است و متمرکز روی این فعالیت هستند آنها باید پیوسته این قضایا را گوشزد کنند. متاسفانه فضای نقد و تحلیل سینمای ما نسبت به تولیدمان میلیون ها فرسنگ فاصله دارد و بسیار منفی هست حتی خنثی هم نیست در صورتی که آن فضا باز یکی از امکاناتی است که لازمه ی فیلم سازی است لازمه  تولید هر اثر هنریست . در گذشته مطبوعات ستونی اختصاص می دادند در آن زمان که نشریه منتشر می شد مهمترین مطلبش راجع به سینما بود حتی جدول و سرگرمی هم چند سوال در مورد سینما داشت، مصاحبه با بازیگران، عکس  و ازاین مطالب داشت.  اما این فاجعه مضاعف که چه عرض کنم تصاعدی افزایش پیدا کرد و این داستان سایت و ارتباطات مجازی  و این حرف ها که دیگر هرکسی دوست داشت هر چی که دل تنگش می خواهد در مورد هر کاری بگوید، نه تخصص لازم است و نه مطالعه ای. نه بینشی لازم است و نه تعهدی و نه اخلاق. همه ی چیزهایی که از ابزار اصلی نقد است از جمله اینکه شما بلد باشید چند جمله درست بنویسید فعل و فاعل و مفعول  درست سر جایشان باشند از لحاظ دستورزبان نیز. برای اینکه حال خیلی هم دور نشویم من خودم را مثال میزنم؛ در آخرین کارم یک موسیقدان داشتیم که من او را نمی خواستم و به کار تحمیل شد  خیلی مرا اذیت می کرد چون خیلی با کار هماهنگ نبود و شاید خیلی روی موسیقی تسلط نداشت به هر حال تا جایی که می شد من مدارا کردم ولی از جایی دیگر صبرم تمام شد و دیگر نمی توانستم حفظ ظاهر هم بکنم، بعد کار ظاهرا ایشان دوستی داشتند که در یکی از نشریات قلم به دست بود، خیلی عجیب بود در این کار کناراین فرد 2 جوان دیگر که خودم انتخاب کرده بودم که موسیقی کار را بسازند هم حضور داشتند من طی جریاناتی موسیقی صحنه را به آن ها سپردم و در همه  قسمت ها اسم این دونفر بود در کار موسیقی صحنه ودر بسیاری از صحنه ها که باید موسیقی متن را می گذاشتیم چون این فرد چیزی برای کار تولید نکرده بود ما به اجبار از موسیقی صحنه استفاده می کردیم و حضور این 2جوان بسیار پررنگ تر بود و موثرتر،حدود 11 تا 12قسمت انتهایی کار هم آن شخص کنار رفت و تماما این 2 نفر بخش را ساختند. کار شاخص آنها بخش آوازی تیتراژ پایانی پشت کوه های بلند است. خوب اسم این افراد در تیتراژ از همان ابتدا بود و چون قسمت های پایانی هم کار این افراد بود و آن شخص کنار رفت دیگر اسمی از آن در تیتراژ نبود. دوستان مطبوعاتی ایشان به گونه ای تیتراژ را کامل نوشتند که اگر خود من قرار بود بنویسم انقدر کامل نمی توانستم بنوسیم. اما اسم این 2نفر در آن نیست،چرا؟ زیرا قرار است یکسره منفی بنویسند. حال این جالب است که اسم این 2نفر حذف شده بود و تعریف و تمجید از کسی بود که واقعا به کار من لطمه زد و بعد رزومه ای از من نوشته بود که بسیار کامل بود و تاریخ ها همه دقیق؛ این فرد اصلا نگاه نکرده بود که فاصله  کارهای من را ببیند من برای تلویزیون در طی 30سال، سه  کار ساختم خوب این را با هر سریال ساز دیگر مقایسه کنید. انتهای کار گلایه کرده بود که ایشان با برگ برنده روزی روزگاری تا 100سال دیگر می تواند خرجش کند و سریال بسازد؛ خوب معلوم است که این شکل نقد اشتباه است. ما در نقد باید تحلیل گر و پژوهشگر درست داشته باشیم و این مجموعه در کنار فیلمسازی و آموزش درست،  بسیار موثر خواهد بود. به آمار توجه کنید هر ساله چه تعداد  دانشجویی که در انواع رشته های سینمایی فارغ التحصیل می شوند وارد جامعه می شوند. از این افراد چند درصد فعالند و سینمای ما را پیش می برند؟ می بینید که همچنان بعضی از اسامی ثابتند و هر از گاهی سال ها می گذرد تا یک نفر پیدا شود و بعد آن معلوم نیست که تحصیل کرده باشد یا تجربی آموخته باشد.

انتهای پیام/

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تمام حقوق این وب سایت متعلق به پایگاه خبری ارتباط امروز می باشد و هرگونه کپی برداری بدون ذکر لینک مطلب یا نام پایگاه خبری ارتباط امروز پیگرد قانونی دارد .