علیرضا خوش طینت
هفتمین دوره نمایشگاه مجازی کتاب تهران، در حالی در هفته پایانی اردیبهشتماه ۱۴۰۵ آغاز به کار کرد که فضای عمومی کشور همچنان تحت تأثیر پیامدهای جنگی بود که از اسفند ماه آغاز شده بود. برخلاف روال سالهای اخیر که نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران بهصورت حضوری در مصلی برگزار میشد، امسال شورای سیاستگذاری نمایشگاه، با توجه به شرایط امنیتی و اجرایی ویژه کشور، ترجیح داد این رویداد فرهنگی بزرگ را یکبار دیگر به شکل کاملاً مجازی برگزار کند؛ تصمیمی که نخستین بار در دوران کرونا تجربه شده بود و اکنون با عنوان «حمایت از تابآوری صنعت نشر در دوران جنگ تحمیلی» بازتولید شد.
از حضوری به مجازی؛
بر اساس اعلام معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، برنامه اولیه برگزاری نمایشگاه بهصورت حضوری و از ۲۳ اردیبهشت تا ۲ خرداد بود. اما تعطیلی برخی واحدهای نشر، ناتوانی بخش قابلتوجهی از ناشران برای برنامهریزی حضور فیزیکی، و نگرانیهای امنیتی ناشی از جنگ، مسئولان را به سمت برگزاری آنلاین سوق داد. محسن جوادی، معاون امور فرهنگی و رئیس نمایشگاه، در تشریح این تصمیم به مجموعهای از دشواریها اشاره کرد؛ از کاهش تولید کتاب و مشکلات تأمین کاغذ تا محدودیتهای زیرساختی و وضعیت نامناسب نقدینگی در صنعت نشر.
برگزاری نمایشگاه، نمادی از مقاومت
برگزاری مجازی نمایشگاه، در میان اهالی نشر با واکنشهای متفاوتی همراه بود. برخی ناشران بر این باورند که نسخه آنلاین، حداقل بخشی از دسترسی مخاطبان به کتاب را حفظ کرده و فاصله جغرافیایی را از میان برداشته است. اما گروهی دیگر، از جمله مدیر یک انتشارات، معتقدند حذف ارتباط رودررو میان ناشر و مخاطب، نمایشگاه را از کارکرد اجتماعی و فرهنگیاش دور کرده و آن را به یک بستر صرفا فروشگاهی تبدیل کرده است. به باور این دسته از فعالان نشر، برگزاری حضوری نمایشگاه خود نمادی از مقاومت در برابر شرایط جنگی باشد؛ نمادی که با انتخاب مسیر مجازی از دست رفت. محدودیت های احتمالی اینترنت، کاهش قدرت خرید مردم در شرایط اقتصادی جنگ از دغدغه های مطرح شده از سوی ناشران بود.
سایه بحران اقتصادی؛ وقتی کتاب کالای لوکس میشود
اگر شرایط امنیتی و جنگی دلیل اصلی مجازیشدن نمایشگاه بود، بحران اقتصادی صنعت چاپ و نشر، دلیل دیگری بود که از مدتها پیش زیرپوستی این صنعت را تحت فشار گذاشته بود. کارشناسان این حوزه معتقدند که تصمیم به برگزاری آنلاین نمایشگاه، صرفاً محصول جنگ نبود؛ بلکه نشانهای از بحرانی ساختاری و چندساله در کل زنجیره نشر کشور بود.
کاغذ؛ گلوگاه اصلی بحران
مهمترین عامل این بحران، جهش بیسابقه قیمت کاغذ بود. بر اساس گزارشهای صنفی، در بهار ۱۴۰۵ که همزمان با تشدید تنش های منطقهای بود، قیمت هر بند کاغذ تحریر که پیشتر حدود دو میلیون تومان بود، تا شش میلیون و دویست هزار تومان بالا رفت؛ رشدی نزدیک به سه برابر در بازه ای کوتاه. نوسان نرخ ارز، دشورای تخصیص ارز برای واردات کاغذ و ضعف در توزیع کاغذ یارانه ای از عوامل اصلی این جهش قیمتی بودند.
در کنار کاغذ، افزایش قیمت مرکب، زینک، چسب و سایر ملزومات چاپ، هزینه تمامشده تولید کتاب را در همه مراحل بالا برد. کمبود نقدینگی، معوقات بانکی و ناتوانی در دریافت وامهای در گردش نیز بسیاری از چاپخانهها را حتی در پرداخت حقوق کارگرانشان با مشکل مواجه کرد؛ وضعیتی که برخی فعالان صنفی از آن با عنوان «ضربه خاموش جنگ» بر صنعت چاپ یاد کردند.
ناشران؛ میان تعطیلی و باز تعریف هویت
پیامد مستقیم این بحران، برای ناشران کوچک و مستقل سنگین تر از هر بخش دیگری بود. بسیاری از ناشران خصوصی اعلام کردند که اساسا توان حضور فیزیکی نمایشگاه زمانی برای ناشر معنا دارد که او بتواند کتاب تازه تولید کند، تیراژ قابل قبولی داشته باشد و به بازگشت حداقلی سرمایه اش امیدوار باشد؛شرایطی که برای بخش بزرگی از ناشران دیگر برقرار نبود. برخی گزارشها از تیراژهایی بهاندازه هزار نسخه خبر دادند؛ رقمی که به گفته فعالان باسابقه این حوزه، در مقایسه با سالهای گذشته، عددی نگرانکننده است.
کتابفروشان؛ چراغهایی که کمکم خاموش میشوند
فشار اقتصادی به همان اندازه، کتابفروشیها را هم درگیر کرد. هزینه بالای اجاره، افزایش دستمزد نیروی کار، هزینههای جاری فروشگاه و در کنار آنها، کاهش قدرت خرید مردم، فعالیت کتابفروشیها را بهطور فزایندهای دشوار کرد. بسیاری از این کتابفروشیها که نهفقط محل فروش کالا، بلکه پایگاهی فرهنگی و اجتماعی برای مردم شهرهای خود بودند، با کاهش فروش و افزایش بدهی مواجه شدند؛ روندی که در ماههای اخیر شتاب بیشتری گرفته و برخی از آنها را به سمت تعطیلی سوق داده است. کتابفروشیهای کوچک و محلی، که بیشترین آسیب را از این وضعیت دیدند، طی سالهای اخیر بهتدریج کاهش یافتهاند.
خریداران؛ کتاب که از سبد خانوار حذف میشود
در انتهای این زنجیره، خریداران کتاب قرار دارند؛ کسانی که بیش از هر حلقه دیگری، هزینه نهایی این بحران را پرداخت میکنند. بر اساس گزارشهای اقتصادی، در حالی که قیمت کتاب طی یک سال گذشته نزدیک به ۴۳ درصد افزایش یافته، شمارگان انتشار حدود ۳ درصد کاهش پیدا کرده است؛ روندی معیوب که در آن، گرانی کتاب به کاهش خرید منجر میشود، کاهش خرید به کاهش شمارگان میرسد و کاهش شمارگان دوباره قیمت را بالا میبرد. کتابهایی که تا دو سال پیش با قیمتی حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار تومان در دسترس بودند، اکنون در بسیاری از موارد به بازه ۳۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان رسیدهاند.
نکته تلختر اینجاست که حتی وقتی درآمد اسمی خانوارها ثابت یا کمی بیشتر میشود، تورم بالای اقلام خوراکی و ضروری باعث میشود کتاب عملاً از سبد خرید خانوادهها حذف شود، چون اولویت نخست مردم، تأمین نیازهای اساسی زندگی است، نه خرید کتاب. برخی ناشران کودک و نوجوان از کاهش فروش خود تا ۳۵ تا ۴۰ درصد نسبت به سال گذشته خبر دادند و برخی از نسل جوان نیز بهجای خرید نسخه چاپی، به سراغ کتابهای صوتی رفتهاند؛ تغییری در الگوی مصرف که خودش نشانه دیگری از افت قدرت خرید و دگرگونی فرهنگ کتابخوانی است.
یک بحران، یک زنجیره
آنچه از مجموع این گزارشها برمیآید، تصویری از یک بحران زنجیرهای است؛ بحرانی که از افزایش قیمت کاغذ آغاز میشود، به افت تیراژ و مشکلات مالی ناشران میرسد، کتابفروشیها را به تعطیلی نزدیک میکند و در نهایت، خواننده را از کتاب دور میسازد. جنگ و تحریم، شتابدهنده این روند بودند، اما ریشه بحران، به گفته بسیاری از فعالان این حوزه، به سالها پیش از جنگ بازمیگردد؛ زمانی که نبود سیاستهای حمایتی پایدار، صنعت نشر ایران را بهتدریج در آستانه یک بحران ساختاری قرار داد که جنگ اخیر، تنها آن را عریانتر کرد.
و با این همه، چراغها خاموش نمیشوند
آمار و ارقام این گزارش، تصویری روشن از یک بحران واقعی است؛ اما پشت همین ارقام، واقعیتی انسانیتر هم جریان دارد که نباید از آن گذشت. در دل همین بحران، هنوز ناشرانی هستند که با وجود ماهها انتظار برای چاپ یک کتاب و تیراژهایی که به هزار نسخه رسیده، تأکید میکنند نباید چراغ نشر خاموش شود. هنوز کتابفروشانی هستند که با وجود اجارهبهای سنگین و کاهش مشتری، مغازهشان را باز نگه میدارند، چون میدانند کتابفروشی برای بسیاری از مردم شهرشان، تنها یک مغازه نیست. در سوی دیگر این زنجیره، خانوادههایی هستند که حاضرند بهای یک کتاب را بهصورت قسطی و در چند نوبت بپردازند، اما کتاب را از سبد فرهنگی زندگیشان کنار نگذارند.
این پایداری، بهتنهایی نشان میدهد که مسئله اصلی، نبود اراده فرهنگی در جامعه نیست؛ مسئله، نبود پشتیبانی کافی از این اراده است. وقتی ناشری با وجود همه دشواریها همچنان کتاب چاپ میکند، وقتی کتابفروشی با وجود بدهی همچنان چراغش روشن است و وقتی خانوادهای با وجود تنگنای معیشت باز هم به فکر خرید کتاب برای فرزندش است، این سه تصویر با هم یک پیام روشن به سیاستگذار میدهند: مردم و فعالان این حوزه، خودشان دارند سنگینترین بار این بحران را به دوش میکشند؛ آنچه باقی میماند، سهم دولت و نهادهای حاکمیتی در این معادله است.
حمایت از صنعت چاپ و نشر، دیگر یک انتخاب سلیقهای یا تجملی نیست؛ بلکه سرمایهگذاری روی زیرساختی است که هویت فرهنگی، سواد جمعی و آیندهٔ فکری یک جامعه به آن گره خورده است. تثبیت قیمت کاغذ، تسهیل واردات مواد اولیه، ارائه تسهیلات بانکی واقعی به ناشران و کتابفروشان، و اجرای مستمر طرحهای حمایتی خرید کتاب، اقداماتی نیستند که بتوان آنها را به بعد از بحران موکول کرد؛ زیرا اگر این زنجیره یکبار بهطور کامل بشکند، بازسازیاش سالها زمان خواهد برد. کتاب، برخلاف بسیاری از کالاها، وقتی از بازار حذف شود، تنها یک صنعت را از دست نمیدهیم؛ نسلی را از دست میدهیم که با کتاب کمتر آشنا شده است.
نمایشگاه کتاب تهران در ۱۴۰۵، در قامت مجازی خودش، یک پیام ساده اما رسا داشت: مردم ایران، حتی در سختترین شرایط جنگی و اقتصادی، دست از خواندن برنمیدارند. اکنون نوبت دولت است که نشان دهد این اراده را دیده و برای روشن نگهداشتن این چراغ، سهم خودش را ادا میکند.
انتهای پیام/ عکس از گوگل

